تبليغاتX
مرگ رازقی






سیاوش قمیشی - رگبار برگرفته از سایتhttp://xdj.ir/

سیاوش قمیشی - رگبار

آلبوم جدید و بسیار زیبای سیاوش قمیشی به نام رگبار  

01 - جنگل بدون ریشه [128] [64] [24]
02 - دل تنگی [128] [64] [24]
03 - چوب خط [128] [64] [24]
04 - گل من [128] [64] [24]
05 - پرنده ی مهاجر [128] [64] [24]
06 - خدا جون [128] [64] [24]
07 - تو بارون که رفتی [128] [64] [24]
08 - دنبال خودت نگرد  [128] [64] [24]

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

دنیا مثل پاییزه

هم قششنگه

هم غم انگیزه

قشنگیش

 به خاطر توست

و غم انگیزش به خاطر........

 
نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

براي تو

 

 

عشق عاشقان را دیوانه می کند       بر سر کوچه نگهبان می کند

عشق همانند دریای ابی بی کران است.


عاشقان را چو دیدم گفتم عاشقان دیوانه اند
تاخود عاشق شدم فهمیدم خود نیز دیوانه ام

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

برگرفته از فرهنگ برزیل
 
شبی در خواب ديدم مرا می‌خوانند، راهی شدم، به دری رسيدم، به آرامی در خانه را كوبيدم.
ندا آمد: درون آی.
گفتم: به چه روی؟
گفت: براي آنچه نمي‌دانی.
هراسان پرسيدم: براي چو منی هم زمانی هست؟
پاسخ رسيد: تا ابديت
ترديدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری تنها اوست كه ابدی و جاويد است.
پرسيدم: بار الهی چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد؟
پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌بريد و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكی می‌گذرانيد.
اينكه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌كنيد و سپس تمام دارايی خود را صرف بازيابی سلامتی می‌نماييد.
اينكه شما به قدری نگران آينده‌ايد كه حال را فراموش می‌كنيد، در حالی كه نه حال را داريد و نه آينده را.
اين كه شما طوری زندگی می‌كنيد كه گويی هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گيرد كه گويی هرگز زنده نبوده‌ايد.
سكوت كردم و انديشيدم،
در خانه چنين گشوده، چه می‌‌طلبيدم؟ بلی، آموختن.
پرسيدم: چه بياموزم؟
پاسخ آمد: بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقی طول نمی‌كشد ولی برای التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است.
بياموزيد كه هرگز نمی‌توانيد كسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينه‌ای از كردار و اخلاق خود شماست .
بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكيند، از آنجايی كه هر يك از شما به تنهايی و بر حسب شايستگي‌های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار مي‌گيرد.
بياموزيد كه دوستان واقعی شما كسانی هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌های شما آشنايند ولیکن شما را همانگونه كه هستيد و دوست دارند.
بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتی و نفيس به زندگی شما بها نمی‌دهد، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.
بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بی‌مهری كه نسبت به شما روا مي‌دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل را با ممارست در خود تقويت نماييد.
بياموزيد كه كه دونفر می‌توانند به چيزی يكسان نگاه كنند ولی برداشت آن دو هيچگاه يكسان نخواهد بود.
بياموزيد كه در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنید، تنها هنگامی كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشيد.
بياموزيد كه توانگر كسی نيست كه بيشتر دارد بلكه آنكه خواسته‌های كمتری دارد.
به خاطر داشته باشيد كه مردم گفته‌های شما را فراموش می‌كنند، مردم اعمال شما را نيز از ياد خواهند برد ولی، هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند زدود.
نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

تنهایی

 

 زیـــــر بـــارون راه نرفتــــی           تـــا بفهمـــی من چــــی میــگم       
تــــو ندیـــدی اون نـــگاه رو           تــــا بفهمـــی از کــــی میـــگم 
چشمـــــای اون زیر بـــــارون         سر پنـــاه امـــن مـــن بـــــــود
سایــه بـــون دنـــج پلکــــاش         جـــای خــوب گم شدن بــــــود   
تنها شــب مونده و بـــــارون          همه ی سهم مـــن ایـــن بـــــود
تــو پــرنده بــودی مــن سرو           ریشه هــام توی زمیـــن بــــود
اگـــــه اون رو دیده بـــــودی           با من این شعر رو می خوندی
رو بــه شب دادمی کشیــــدی          نازنیـــن ! چــــرا نمــــوندی ؟ 
حــالا زیــــر چتـر بــــــارون           بی تـــو خیـس خیــس خیـــسم  
زیـــــــر رگــبــــار گلایــــــه            دارم از تـــــو مـــی نویـــســـم 
تنها شـب مــونده و بـــارون           همه ی سهم مــــن ایـــن بـــود
تو پرنــده بــودی مــــن سرو          ریـــشه هـام توی زمین بــــود 
 

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

گله

کنار هر قطرهِ اشكم ، هزارخاطره دفنه

   اينقدر خاطره داري كه گويي قده  يك قرنه

گلو مي سوزه از عشقت،  عشقي كه مثل زهره

ولي بي عشق تو هردم  خنده با لب هاي من قهره

درسته با مني اما به اين بودن نيازارم

تو كه حتي با چشمات هم نمي گي اه دوست دارم

اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لب هات بود

وگرنه رنگ خود خواهي نشسته توی چشمات

هر چي عشق توي دنيا  من مي خواستم مال ما شه

اما تو هيچ وقت نذاشتي بينمون غصه نباشه

فكر مي كردم با يه بوسه با تو همخونه مي مونم

 نمي دونستم نميشه آخه بي تو نمي تونم

گله مي كنم من از تو  ، از تو كه اين همه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت  تو كه هيچ وقت نمي فهمي

چشام همزاد اشك وخون ، دلم همسايهِ اه

زمونه گرگ و عشق تو شبيه مكر روباهه

شدم چوپان ساده لوح كنار گله احساس

چه رسمي داره اين گله،  سر چنگال گرگ دعواس

تو اينقدر خواستني هستي كه اين گله نمي فهمه

اگه لبخند به لب داري دلت از سنگ و بي رحمه

ببخش خوبم اگه اين عشق حيله تو رو رو کرد 

نفرین به دل صادق  كه به چنگال تو خوكرد

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

سفر

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

تموم سرنوشت من

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

در آغوشم بگیر

بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم

نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پایت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن

تنها تو را می خواهم

بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم

 

 

نمی زارم نوازش کسی شب ناز مژه هاتو خواب کنه

نمی زارم خونه آرزوموکسی با اومدنش خراب کنه

 

نمی زارم یه غریبه بانگاش پادشاه دل بی ریات بشه

 

   من میخوام خودم پرستشت کنم

 

           نمی زارم که کسی خدات بشه

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

سخت دلگیرم

سخت بیمارم

پر از یک آسمان ابرم

و تو با دیگری خندان

و من در کنج اندوهم...

سخت میمیرم...

دلم از عاشقی سیر است

گمانم بود این...شاید که با باران

هوای خانه ام رنگ غزل گیرد

بیامد ابر...

باز ساعقه...

بزد باران...

ولی افسوس باران هم....

دگر چون سالیان پیش

ندارد حرفی از بودن


نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

روز وداع

عاقبت روز وداعش سر رسید
خون دل از دیدگان من چکید
در نگاهش مهربانی بودوبس
عاشقی با هم زبانی بودو بس
گرچه لب بربسته بود از گفتگو
در درونش ناله بودو های هو
با سکوتش گریه را بیچاره کرد
اشک غم را بی دل و اواره کرد
مانده بود خیره در چشمان او
بی صدا بود و ولی حیران او
کاش فریادی ز دل بیرون شدی
لیلی من از جنون مجنون شدی
گریه میکردم بدون اشک واه
ناله ها در سینه اما با نگاه
دست خود اهسته او بالا گرفت
از دل مجنون دل لیلا گرفت
گوشه چشمش روان شد چشمه ای
چشمه را در چشم لیلا دیده ای...؟
دل ز کف دادم منم گریان شدم
همنوا با اشک او نالان شدم...

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ......

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و

می باره ...

اینقدر می باره تا آفتابی شه ... ‌آبی شه ...!!!

کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که

غصّهای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!

آسمون چشم های من تا صبح بارید...

نگام کن...

حالا آبی شدم؟؟!

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: درد و دل های پاییز |

تنهایی

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم ......

 تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست

 تنهای را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

 تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست

 تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

 تنهایی را دوست دارم چون در خلوت و تنهاییم

 در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشکهایم را نمی بیند .

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: |

بخاطر تو

       

 

پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم «بخاطر تو » بهش گفتم به خاطر هیچ کس.

پرسید پس به خاطر چه زنده هستی ؟

با اینکه دلم فریاد می زد «به خاطر تو » با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز .

ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی ؟

در حالیکه اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:

 به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز زنده است .

نوشته پاییز | لينک ثابت | موضوع: درد و دل های پاییز |





/